تبليغاتX
فرشته کوچولو

فرشته کوچولو

سلام

ولادت

 رسول اکرم (ص) و امام صادق (ع)

را به تمام شیعیان تبریک عرض میکنم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت10:59توسط فرشته | |

 

روزی فیلی را به اتاق عمل بردند. مورچه به بیمارستان رفت وگفت آمده ام 
 
به فیل خون بدهم.

پدر:(( هر وقت تو شلوغ می کنی یکی از موهای من سفید می شود.))

پسر:(( حالا فهمیدم که چرا مو های پدر بزرگ اینقدر سفید شده است. ))   



یک لامپ برق سوخت. صاحبش به آن پماد سوختگی مالید.


یک پرگار که ضربه ی مغزی شده بود مستطیل کشید.


مورچه :(( آمده ام در این بیمارستان خون بدهم .))

دکتر:(( چند سی سی؟))

مورچه:(( سی سی چرا ؟بشکه بیارید.))

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت17:16توسط فرشته | |

اولی به دومی میگه اگر یک نقطه ی قرمز دیدی بدون یک پشه است که

روژ لب زده 

بیمار به دکتر گفت 

آقای دکتر چند روز است که همه چیز را دو تا می بینم دکتر گفت هر چهار

 نفر شما اینطور هستید 

به یک نفر میگن اون نقطه ی آبی روی دیوار چیست میگه مورچهای است

 که شلوارلی پوشیده                         

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت19:23توسط فرشته | |

از یه مار ناراحتی می پرسن:

چرا این قدر ناراحتی؟ میگه:

تحقیق کردم دیدم عروس خانم شیلنگه

 

هزار پای اولی: چرا دیر آمدی؟ هزارپای

دومی: داشتم بند کفش هایم را می بستم

 

مورچه: آقا فیله پایت را بلند کن ببینم

فیل برای چه؟ مورچه: می خواهم ببینم

کفش من پای تو هست یا نه

 

یه تریاکی رو پیغام گیر تلفنش ظبط

میکنه: هشتم ولی خشتم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت16:30توسط فرشته | |

سلام

 

 من امروز رفتم در کانون پرورش فکری

کودکان و نوجوانان عضو شدم

تازه دو تا از دوست هایم رادیدم

شنبه هم اولین روز است خیلی خوش حالم

تابعداً خدا حافظ

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت12:22توسط فرشته | |

 

                     سلام

من دوباره برگشتم می خوام سفر چهار روزه ای که رفتیم را تعریم کنم ما سه شنبه راه افتادیم وقتی به شهر خمین رسیدیم به هتل مدرس رفتیم بعد از دو سه ساعت به شهر رفتیم و شام خوردیم  و فردا به محلات رفتیم وقتی رسیدیم به سر چشمه رفتیم وآب بازی کردیم عصر به گلپایگان رفتیم و در یک پارک چادر زدیم. شب در چادر خوابیدیم ، حسابی یخ کردیم. فرداش بعد از خوردن صبحانه به خوانسار رفتیم. در هتل جهانگردی یک سوئیت گرفتیم . از اونجا یه عالمه عسل خریدیم . به سرچشمه که رفتیم دیدیم که خشک است. صبح زود به اهواز برگشتیم.خییییلییییی خووووووشششش گذذذذذششششت

 

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت19:9توسط فرشته | |

سلام

ازین به بعد من به جای فرشته کوچولو(که البته دیگه نباید گفت کوچولو!!!)پست میزنم.

این خانومیه ما حسااااااااااااااابی بزرگ شده.

هر روز نمازهاشو میخونه و قراره امسال روزه هم بگیره.

چـــــــــــــــــــــون به سن تکلیف رسیده.

الانم داره حسابی حال میکنه.

چــــــــــــــــــــون امتحاناتشو داده و تموم شدن و تعطیلات تابستونیش شروع شده.

فداش بشم الـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی

 

امضا: ناشناس

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت22:6توسط فرشته | |

سلام


  

شهادت امام حسین (ع) و


خانواده و یارانش تسلیت


عرض می کنم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت18:57توسط فرشته | |

 

روزدانش آموز

 

 

مبارک

 

سلام

تو این مدت که پست نزدم دلم براتون خیلی تنگ شده بود.

دیروز سر  صف به ما پرچم دادن وما در خانه به پرچم ها چوب زدیم و امروز جشن گرفتیم و بعد مامان یکی از بچه ها که اسمش روژین بود برایمان کیک اورد.

راستی کلاس ما برای کلاس های دیگر نمایش اجرا کرد.

 

 

عکس من در سال دوم دبستان

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت15:9توسط فرشته | |

 

سلام

 

 

عید فطر مبارک

 

 

           

 

 

+نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت21:51توسط فرشته | |